وبلاگ

چگونه باید در آخرین روز‌های زندگی‌تان زندگی کنید؟

life long
خواسته‌ها دانایی سادگورو

چگونه باید در آخرین روز‌های زندگی‌تان زندگی کنید؟

سادگورو به پرسشی راجع به این که چه چیزی باید در روزهای پایانی سفرمان روی زمین وارد زندگی‌مان کنیم، پاسخ می‌دهد.

 

پرسش: سادگورو چگونه شخصی باید برای آخرین روزهای سفرش روی زمین از نظر روحانی، جسمانی و اخلاقی آماده شود؟

سادگورو: این قدم‌ پایانی است، پس آهسته قدم نزنید. با تمام وجود حرکت کنید. بین قدم اول و آخر فاصله نیاندازید. اگر شما در آغاز فاصله ایجاد کردید، حداقل یاد بگیرید که الان این کار را نکنید. مهم نیست که صد قدم دیگر برای برداشتن دارید یا اینکه فقط یک قدم دارید، به یک شکل قدم بردارید و فاصله ایجاد نکنید. مردم می‌گویند:«حداقل در آخر زندگی‌تون شما باید به خدا فکر کنید». اگر شما زندگی خودتان را کور کورانه گذرانده‌اید و فکر کرده‌اید که در آخرین لحظه اگر بگویید «Ram, Ram» همه چیز درست خواهد شد، بدانید که این به آن شکل کار نخواهد کرد.

آیا درباره بیجو پاتنایک[1] شنیده‌اید؟ او صدر اعظم اودیسا بود. او با اینکه صدر اعظم بود و در سیاست در دید همه بود، به شکلی که می‌خواست زندگی کرد. وقتی در بستر مرگ افتاده بود، مردم برای او گیتا آورده بودند و می‌خواستند برای او گیتا بخوانند. او گفت: «خفه شوید و این مزخرفات را نخوانید. من زندگی خودم را به خوبی گذرانده‌ام».

مشغله‌های تمام وقت

پس شما چه کار باید کنید؟ یک جمله سانسکریت هست که می‌گوید: « Balastavat krida saktaha». در زمان بچگی‌تان کاملاً به بازیگوشی مشغول بودید. شما تمام وقت به بازیگوشی می‌پرداختید. وقتی به دوران جوانی رسیدید، تمام آن بازی گوشی‌ها به نظرتون احمقانه می‌رسیدند. شما فکر می‌کردید که دارید بیشتر جدی و هدفمند می‌شوید. بعد چه اتفاقی افتاد؟ هوش شما توسط هورمون‌ها دزدیده شد. بعد از آن شما دیگر نمی‌توانستید چیزی را به طور واضح ببینید. ناگهان وقتی به مرد یا زن نگاه می‌کردید، اتفاقات متفاوتی برای شما رخ می‌دادند. بعد سن شما بالاتر رفت. افراد پیر همیشه فقط نگران هستند. بچه به طور کامل درگیر بازی کردن است. بخاطر همین شما نمی‌توانید با آن‌ها درباره‌ی غایت آمال صحبت کنید. جوانی کاملاً توسط هورمون‌ها دزدیده شده است. با جوان هم نمی‌توانید درباره غایت آمال صحبت کنید. سالمندان نگران این هستند که جایگاه‌شان در بهشت چگونه خواهد بود. شما با آن‌ها هم نمی‌توانید درباره این صحبت کنید. پس دیگر چه کسی می‌ماند؟ کسی که نه بچه باشد، نه جوان و نه پیر. کسی که فقط زندگی باشد. فقط با این شخص می‌توانید صحبت کنید.

تکه‌ای از زندگی

پس به این به عنوان قدم اول یا آخر خودتان نگاه نکنید. فقط به عنوان یک قسمتی زندگی در اینجا باشید. این بهترین راه برای بودن است. شما یک جوان نیستید، و شما یک پیر نیستید. زمین تصمیم خواهد گرفت که چه زمانی باید بدن شما را پس بگیرد. وقتی کود آماده شد، زمین آن را دریافت خواهد کرد. درخت‌ها منتظر هستند. پس نگران آن نباشید. شما فقط تکه‌ای از زندگی هستید. زندگی نمی‌گوید که آیا فردی جوان است یا پیر، زندگی می‌گوید این باید به چیز بزرگ‌تری تکامل پیدا کند.

 

 چه این که دو روز از زندگی شما گذشته باشد یا این که فقط دو روز از زندگی شما باقی مانده باشد، ببینید چگونه می‌توانید به عنوان بخشی از زندگی در این جا باشید، نه این که با چیز خاصی خودتان را تعریف کنید. 

 

و فقط زمانی که شما به عنوان قسمتی از زندگی در اینجا باشید، تمام آن جنبه‌های زندگی برای شما اتفاق خواهند افتاد. اگر شما به عنوان یک مرد این جا نشسته باشید، اتفاقاتی برای شما رخ خواهد داد. اگر به عنوان یک زن اینجا نشسته باشید، اتفاقات دیگری برای شما رخ خواهد داد. اگر شما به عنوان یک بچه این جا بنشینید، اتفاق دیگری برای شما رخ خواهد داد. اگر به عنوان یک دکتر این جا بنشینید، یا یک مهندس، یا یک هنرمند، و چیزهای دیگر؛ اتفاقات متفاوتی برای شما رخ خواهد داد. فقط زمانی که به عنوان تکه‌ای از زندگی این جا بنشینید، همه‌ی چیزهایی که می‌تواند در زندگی رخ دهد برای شما اتفاق خواهد افتاد.

چه این که دو روز از زندگی‌تان گذشته باشد یا این که دو روز از زندگی‌تان باقی مانده باشد، ببینید چطوری می‌توانید در این جا فقط به عنوان تکه‌ای از زندگی باشید و خودتان را با چیزی نشناسید. خودتان را با زمین یا بهشت نشناسید. فقط اینجا حضور داشته باشید. آن موقع دیگر مهم نیست که یک روز از زندگی‌تان باقی مانده باشد یا صد سال. وقتی مهم نباشد، هر چیزی که باید در این زندگی اتفاق بیفتد، به هر صورت برای شما اتفاق می‌افتد. و این خواستن است.


[1] Biju Patnaik​

دیدگاه خود را اینجا بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *