وبلاگ

متیو استفانو | آغاز جهان چگونه بود؟

دسته‌بندی نشده متیو استفانو ویدیوهای رایگان

متیو استفانو | آغاز جهان چگونه بود؟

 

دانلود رایگان ویدیو     دانلود زیرنویس

متیو استفانو : …ما بایستی به آغاز جهان آفرینش برویم، ‫ما باید از طریق تمام ایده هایی که ‫راجع به واقعیت داریم ‫بگذریم، چون هر واقعیتی فقط ‫یک فکر کردن است ‫پس واقعیت حقیقی نیست ‫پس راهی وجود ندارد ‫که آغاز جهان آفرینش را با ‫هرچیزی که شما احتمالا ‫می‌دانید مقایسه کنیم…

دوستان، ما هر روز در پیج اینستاگرام سفر ققنوس مطالب و ویدئوهای آموزنده‌ای به رایگان به اشتراک میزاریم، حتما ما رو فالو کنید.
https://www.instagram.com/ghoghnooslife/
.
و برای مطالعه مقاله‌هایی در مورد جنبه‌های اساسی زندگی مانند: کنترل ذهن، نداشتن استرس، جدایی از احساسات مخرب و شاد زیستن به صفحه‌ی وبلاگ ما مراجعه کنید.​​

رونوشت آغاز جهان چگونه بود؟

‫در آغاز تمدن، ‫به ما آموخته شد که هدف ‫ما رفتن به ستاره ها است ‫آنچه که ما به عنوان انسانیت ‫اکنون هستیم، به آسمانها نگاه می‌کنیم ‫از هزاران سال پیش ‫و می‌گوییم که، ستاره‌ها هدف ما هستند ‫و ما باید به آنجا برویم ‫و باید در سیارات دیگر ‫دنبال زندگی بگردیم ‫و باید دورتر برویم

‫اما ناگهان، وقتی که ما ‫شروع به فهم ابعاد کردیم ‫متوجه شدیم که تنها ‫بعدی که وجود دارد ‫بعد اول است، که بعد اول ‫است که کل واقعیت‌ها ‫و هر چشم‌اندازی را در خود نگه می‌دارد ‫و بعد اول فقط یک ‫نقطه‌ای در مرکز کره ا‌ست ‫پس ما متوجه شدیم که بیرون ‫رفتن به دنبال آن حقیقت هدف نبود.

‫هدف رفتن به مرکز درون سیاره بود ‫و آن‌جا، ما می‌توانستیم تمامی ‫چشم‌اندازها را فقط از یک نقطه ببینیم . ‫پس هدف ما در واقعیت ‫زندگی کردن در هر بعدی بود، ‫ولی رفتن به خارج از آن بعد نبود، ‫اما فهمیدن همه آن‌ها تنها فقط ‫چشم‌اندازی از اولی است، که آن یگانگی است ‫بعد اول ذهن است ‫بعد اول افکار است ‫هیچ چیزی به جز هوشیاری در جهان نیست ‫آن تنها چیزی‌ است که وجود دارد

‫ذهن تنها جایی است که ‫از آن‌جا تمامی دیدگاه‌ها در جهان طراحی می‌شود ‫چیزی به جز ذهن وجود ندارد ‫و امواجی که افکار، اندیشه ‫در این جهان به راه می‌اندازند ‫اقیانوسی از افکار بوجود می‌آورند ‫که بعد ما به آن ‫می‌گوییم زمان و فضا ‫و هر بعد دیگه‌ای ‫اما یگانگی خلق نشده است ‫یگانگی به خودی خودش ثابت و پایدار ‫است و تنها چیزی است که وجود دارد

‫هرچیزی فقط جلوه‌ای از ‫خودش است، فقط از یک وجود ‫و آن وجود ‫شما ممکنه بهش ‫بگویید خدا یا هرچیزی ‫من به آن می‌گویم هوشیاری، ‫ما همه در آن هوشیاری هستیم ‫و چشم‌اندازهای متفاوتی را از ‫آن هوشیاری را زندگی می‌کنیم ‫پس یگانگی تنها جایی‌ است ‫که ما از آن‌جا آمده‌ایم ‫و به آن‌جا هم می‌رویم ‫برای همین هر موجودی در جهان ‫به ما می‌گوید که به سمت یگانگی ‫برویم، تا بیاد بیاوریم که ما یکی هستیم ‫این چیزیست که ما، ‫به عنوان انسانیت ‫سعی می‌کنیم که الان بفهمیم ‫ما یکی هستیم.

‫اما واقعا نمی‌دانیم که ‫یکی بودن دقیقا به چه معناست، ‫چون ما فکر می‌کنیم که یکی بودن ‫یعنی باهم بودن ‫و همه همین فکر را می‌کنند ‫و همه خوشحال و در آرامش ‫و هماهنگی خواهند بود ‫و به این معنی نیست ‫به یاد بیاوریم که ما فقط ‫هولوگرام سه بعدی از یک واقعیت ‫هستیم، که فقط یک نقطه است ‫و در آن هیچ واقعیت دیگری ‫وجود ندارد بجز یکی.

‫پس در آغاز جهان اولین بعد ‫زمانی که تنها هوشیاری ‫در جهان وجودیت ‫سوالی را ایجاد کرد ‫سوال از یک چیز خاص ‫شروع شد، بخاطر یک چیز خاص ‫که آن من هستم ‫تنها چیزی که هوشیاری می‌دانست ‫این بود که آن یکی است ‫و من هستم نامیده می‌شد ‫پس جهان از خودش ‫خلق شد، از یک ‫در آن لحظه، من هستم از خودش ‫پرسید، من می‌توانم چه کسی بشوم ‫در آن‌جا (آغاز جهان) آغاز هرچیزی بود، ‫اما نه ماده، ‫نه کهکشان‌ها، فقط نظریه ‫از کسی دیگر شدن

این زمانی‌ است که، ‫آن‌جا هیچ زمانی وجود ندارد ‫هیچ احتمالی وجود نداشت که ‫بگوییم چند سال پیش اتفاق افتاد ‫غیرممکن است که این ‌گونه ‫بگوییم، چون زمانی وجود نداشت ‫هیچ فضایی وجود نداشت ‫وقتی شما سعی می‌کنید ‫راجع به یگانگی فکر کنید، ‫تنها راهی که شما می‌توانید به آن ‫هدف برسید اینه که حسش کنید ‫یا به آن فکر کنید که در ذهن‌تان است ‫تصورات شما تنها راهی است ‫که شما می‌توانید به یگانگی برسید ‫راه دیگری وجود ندارد که شما ‫بتوانید از طریق بعد سوم انجامش بدهید.

‫تنها راهی که شما می‌توانید ‫این کار را بکنید از طریق ذهن است ‫برای همین وقتی که ما ‫شروع به تمرین یگانگی می‌کنیم ‫و ما بایستی به آغاز جهان آفرینش برویم، ‫ما باید از طریق تمام ایده هایی که ‫راجع به واقعیت داریم ‫بگذریم، چون هر واقعیتی فقط ‫یک فکر کردن است ‫پس واقعیت حقیقی نیست ‫پس راهی وجود ندارد ‫که آغاز آفرینش را با ‫هرچیزی که شما احتمالا ‫می‌دانید مقایسه کنیم

‫برای همین هر موجودی در این سیاره ‫و سیارات دیگر که به ما گفته ‫شده چگونه به سمت یگانگی برویم ‫اولین کاری که آن‌ها ‫باید انجام می‌دادند ‫این بود که هر چیزی را که در ‫زندگی‌شان یاد گرفته بودند از یاد ببرند ‫پس شما باید فراموش کنید ‫این تنها راه است ‫تنها راهی که شما ‫می‌توانید به یاد بیاورید ‫اینه که هرچیزی را ‫که می‌دانید فراموش کنید ‫این چیزی است که ما ‫به آن تُهی می‌گوییم ‫این خالی بودن است ‫و شما ناگهان شروع می‌کنید ‫به دیدن این که هیچ چیزی نیست ‫و ناگهان، وقتی که شما ‫درنهایت تاریکی و تُهی بودن را می‌بینید ‫تنها جایی که شما می‌توانید ‫همه احتمالات و چیزها را از درون ببینید ‫پس شما خواهید فهمید که آغاز ‫بعد اول آغاز جهان، چیزی نبود که شما بتوانید ببینید ‫چیزی بود که شما ‫می‌توانستید حس کنید

‫حس کردن تنها راهی است که ‫شما می‌توانید بعد اول را بفهمید ‫و آن احساسات بسیار زیاد ‫که ما به آن می‌گوییم خنثی بودن ‫مثل این است که شما می‌توانید خیلی ‫چیزها را احساس کنید اما در آخر شما ‫هیچ چیزی را ‫نمی‌توانید حس کنید ‫و گویی که در جهان و هیچ بودن معلق هستید ‫و شما متوجه می‌شوید که بعد اول ‫فقط چیزی است که شما به عنوان یک ‫دیدگاه، به عنوان تصور طراحیش کردید.

دیدگاه خود را اینجا بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دسته‌بندی