وبلاگ

راهکار رسیدن به صلح بیرونی و درونی چیست؟

of-war-and-peace[1]
آرامش و صلح ذهن سادگورو

راهکار رسیدن به صلح بیرونی و درونی چیست؟

در مطلب امروز، سادگورو درباره فطرت کشمکش و خشونت و این که چه چیزی باعث می‌شود که این تبدیل به چنین نیروی ترسناکی روی زمین شود صحبت می‌کند. سادگورو در ادامه به توضیح این می‌پردازد که چگونه یک فرد می‌تواند فراتر از آن برود، که این کار اساس ساخت یک جهان سرشار از صلح و آرامش است. «نیروهای دلسوز – عشق و تنفر – خشونت، همیشه در جهان فعال هستند. این مثل بازی الاکلنگ است… لحظه‌ای که شما شروع به باور کردن چیزهایی می‌کنید که برای شما یک تجربه‌ی زنده نیستند، شما به طور طبیعی در کشمکش هستید».

 

سادگورو درباره فطرت کشمکش و خشونت و این که چه چیزی باعث می‌شود که این تبدیل به چنین نیروی ترسناکی روی زمین بشود صحبت می‌کند. سادگورو در ادامه به توضیح این می‌پردازد که چگونه یک فرد می‌تواند فراتر از آن برود، که این کار اساس ساخت یک جهان سرشار از صلح و آرامش است.

 

وقتی شما بگویید «من نمی‌دانم» شما در جنگیدن با هر کسی ناتوان خواهید شد. شما در درگیر شدن ناتوان خواهید شد. و به انسان بسیار آرام و زیبایی تبدیل خواهید شد.

 

 

سادگورو: نیروهای دلسوز – عشق و تنفر – خشونت، همیشه در جهان فعال هستند. این مثل بازی الاکلنگ است. مسئله این است که شما می‌خواهید که کدام سمت از الاکلنگ سنگین‌تر باشد؟ اگر ما واقعاً در نزدیکی یک شرایط بسیار بدی قرار داریم، این خیلی مهمتر خواهد بود که از فرایند روحانی به شدت استفاده شود.این تنها چیزی است که سلامت روانی را در جهان کاملاً حفظ می‌کند.

لحظه‌ای که شروع به باور داشتن چیزهایی کنید که برای شما یک تجربه‌ی زنده نیستند، شما به طور طبیعی وارد کشمکش شده‌اید. لطفاً این را ببینید. شما امروز یک شخص آرامی هستید، اما فردا وقتی که فردی واقعاً سیستم باوری شما را مورد هدف قرار دهد، شما در مقابل او می‌ایستید و با او می‌جنگید.

هوشمندی حرکت به سمت باور در چیست؟ به سمت باور رفتن چه سودی دارد؟ تنها چیز این است که نفْس شما احساس راحتی می‌کند. «من می‌دانم» تنها راهی است که شما می‌توانید از طریق آن نفْس خودتان را بزرگ‌تر کنید، این طور نیست؟ در هر شرایطی، وقتی شما بگویید «من نمی‌دانم» شما در جنگیدن با هر کسی ناتوان خواهید شد. شما در درگیر شدن ناتوان خواهید شد. و به انسان بسیار آرام و زیبایی تبدیل خواهید شد.

 اگر نتوانید درون وجود خودتان صلح بوجود بیاورید، نخواهید توانست در جهان صلح بوجود آورید 

اگر نتوانید درون وجود خودتان صلح بوجود بیاورید، به هیچ وجه نخواهید توانست که در جهان صلح را بوجود آورید. وقتی شما نمی‌توانید باعث به آرامش رسیدن این ذهن کوچک شوید، آیا فکر می‌کنید که می‌توانید جهان را به آرامش برسانید؟ چیزی که شما در جهان میبینید، تنها یک انعکاسی از ذهن کوچک شماست. یک انعکاس بزرگ شده از ذهن شماست. آیا چیزی در جهان در حال اتفاق افتادن هست که در ذهن شما در حال اتفاق افتادن نباشد؟ این در حال اتفاق افتادن است.

علم یوگا راهی است که به درون خودتان نگاه کنید. نه از یک دیدگاه خاص، بلکه فقط به درون نگاه کنید. اگر شما خودتان را با چیز خاصی تعریف ‌کنید، شما نخواهید توانست که به سمت درون نگاه کنید. لحظه‌ای که شما با چیزی خودتان را تعریف ‌کنید، تمام درها به روی شما بسته خواهند شد. لطفاً این را ببینید که اساساً آن شکلی که شما فکر و احساس می‌کنید، به این بستگی دارد که شما اکنون خودتان را با چه چیزی تعریف می‌کنید.

مثلاً بیایید بگوییم که شما خودتان را یک فرد هندی تعریف می‌کنید. حالا وقتی که یک اتفاقی می‌افتد، شما اساساً به شکل خاصی آن را حس می‌کنید و به آن پاسخ می‌دهید. در آن لحظه ممکنه که بر اساس منفعت ملی به آن پاسخ دهید. شاید این چیز خوبی باشد، اما شما می‌توانید به این، به شکل هوشمندانه‌تری پاسخ دهید. وقتی شما خودتان را با چیزی می‌شناسید، فقط تبدیل به یک واکنش می‌شوید. شما هیچ انتخابی نخواهید داشت که به شکل دیگری فکر کنید. شما توانایی این را نخواهید داشت که نظرات دیگران را ببینید. شما توانایی این را نخواهید داشت که ببینید مشکل از کجا نشأت می‌گیرد. شما فقط واکنش نشان می‌دهید.

بهتر است که بر اساس هوش‌تان زندگی کنید نه بر اساس واکنش‌تان. برای اینکه از هوش‌تان استفاده کنید، اولین کاری که باید کنید این است که شما باید بتوانید به هر چیز همان طور که هست نگاه کنید. نه این که به آن بر اساس شناختی که خودتان ساخته‌اید نگاه کنید. لحظه‌ای که به چیزی که به صورت شناختی، برای خود ساخته‌اید نگاه کنید، شما نسبت به آن، تعصبی برخورد خواهید کرد.

مراقبه راهی است که به شما کمک می‌کند تا شناخت خودتان را رها کنید و آرامش واقعی را حس کنید. حداقل زمانی که شما مینشینید و مراقبه می‌کنید، دیگر چیزی وجود نخواهد داشت. فقط بودن وجود خواهد داشت، نه چیز دیگری.

آرامش یعنی نیستی. این چیزی نیست که شما بتوانید آن را بسازید، این چیزی نیست که اتفاق بیفتد. آرامش چیزی است که همیشه وجود دارد. چیزی که در سطح اتفاق می‌افتد آشفتگی‌ست. این دقیقاً شبیه به اقیانوس است. سطح آن مواج و خروشان است، ولی در اعماق آرامش کامل است. شما تنها زمانی آرامش واقعی را می‌شناسید که با آن کیفیت هماهنگ باشید.

دیدگاه خود را اینجا بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *